داستان قصه شب تاریخ : چهارشنبه، 8 مهر ماه ، 1388
موضوع : داستان


"Bed Time Story"

  " داستان قصه شب"

“Careful, honey, it’d loaded,” he said. Re-entering the bedroom

مرد موقع بازگشت به اتاق خواب گفت :« مواظب باش عزیزم، اسلحه پر است. »



 

!!توجه!!اگر شما دوستان داستان زیبایی دارید،آن را برای ما به آدرس admin@iranelectshop.com بفرستید.

داستان های شما باید مشخصات زیر را داشته باشد:

1 : حتما و حتما تایپ شده باشد. ( عکس یا اسکن قبول نیست )

2 : حتما به زبان فارسی باشد. ( زبان فینگلیش یا چتی قابل قبول نیست )

3 : داستان ها را یا به صورت متن یا در فایل Word یا HTML یا فایل متنی ارسال فرمایید.  ( PDF قبول نیست )

4 : در صورتی که می خواهید مشخصات شما در پایان داستان درج شود نام یا Email یا نام سایت خود را برای ما بفرستید.

5 : داستان ارزش ارسال به گروه را داشته باشد. ( جذاب باشد )

با تشکر از همکاری شما - مدیریت گروه هم صحبت

"Bed Time Story"

  "قصه شب"

“Careful, honey, it’d loaded,” he said. Re-entering the bedroom.
Her back rested against the headboard.
“This for your wife?”
“No. too chancy. I’m hiring a professional “
“How about me?”
He smirked. “Cute. But who ‘d be dumb enough to hire a lady hit man?”
She wet her lips, sighting along the barrel.
“Your wife.” (Jeffrey Whitmore)

 
مرد موقع بازگشت به اتاق خواب گفت :« مواظب باش عزیزم، اسلحه پر است. »
زن که به پشتی تخت تکیه داده بود گفت: «این را برای زنت گرفته ای؟ »
« نه، خیلی خطرناک است، می خواهم یک حرفه ای استخدام کنم. »
« من چطور م؟ »
مرد پوزخندی زد: « بامزه است، اما کدام احمقی برای آدم کشتن یک زن استخدام می کند؟ »
زن لب هایش را مرطوب کرد، لوله اسلحه را به طرف مرد گرفت.
« زن تو. »
( جفری وایت مور )


باحال - سرگرمی - جالب - خنده - کلوپ همصحبت - کلوپ هم صحبت - داستان جالب - داستان باحال و خواندنى - داستان هيجان انگيز - داستان هاى دسته اول - داستان هاى داغ - داستان دوزبانه - داستان رمانتيك و قشنگ - داستان عشقولانه - داستان قصه شب



منبع این مقاله : FunFun.ir
http://www.FunFun.ir

آدرس این مطلب :
http://www.FunFun.ir/modules.php?name=News&file=article&sid=309