کلوپ بزرگ جوانان ایران
کلوپ بزرگ همصحبت - کلوپ جوانان ایران
*** برای اولین بار در ایران ***
داستانهای قدیمی کودکان
*** برای اولین بار در ایران ***
آپدیت و فلش گوشی های نوکیا
زیور آلات و جواهرات
جواهرات و زیورآلات
جستجو


*** برای اولین بار در ایران ***
75 نقشه ايران و جهان برای موبایلها
آیا با این مطلب آشنایی دارید ؟
Planet Earth + راز بقا BBC
آیا با این مطلب آشنایی دارید ؟
Antivirus و Internet security كاسپر اسكي
آیا با این مطلب آشنایی دارید ؟
20 CD طنز در يك DVD
آیا با این مطلب آشنایی دارید ؟
کلیپهای جالب و خنده دار فوتبال
*** مستندهای باور نکردنی ***
روح - شيطان - مرگ

داستان خواسته

"داستان خواسته"

 من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید
خدا گفت : نه. آن ها برای این در تو نیستند که من آن ها را بزدايم. بلکه آن ها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی...!



 

!!توجه!!اگر شما دوستان داستان زیبایی دارید،آن را برای ما به آدرس admin@iranelectshop.com بفرستید.

داستان های شما باید مشخصات زیر را داشته باشد:

1 : حتما و حتما تایپ شده باشد. ( عکس یا اسکن قبول نیست )

2 : حتما به زبان فارسی باشد. ( زبان فینگلیش یا چتی قابل قبول نیست )

3 : داستان ها را یا به صورت متن یا در فایل Word یا HTML یا فایل متنی ارسال فرمایید.  ( PDF قبول نیست )

4 : در صورتی که می خواهید مشخصات شما در پایان داستان درج شود نام یا Email یا نام سایت خود را برای ما بفرستید.

5 : داستان ارزش ارسال به گروه را داشته باشد. ( جذاب باشد )

با تشکر از همکاری شما - مدیریت گروه هم صحبت

"خواسته"

 من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید
خدا گفت : نه. آن ها برای این در تو نیستند که من آن ها را بزدایم. بلکه آن ها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی.
 

من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد.
خدا گفت : نه روح تو کامل است. بدن تو موقتی است.
 

من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد.
خدا گفت : نه من به تو برکت می دهم. خوشبختی به خودت بستگی دارد.
 

من از خدا خواستم تا از درد ها آزادم سازد.
خدا گفت : نه. درد و رنج تو را از این جهان دور کرده و به من نزدیک تر می سازد.
 

من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد.
خدا گفت : نه تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را می پیرایم تا میوه دهی.
 

من از خدا خواستم به من چیزهايی دهد تا از زندگی خوشم بیاید.
خدا گفت : نه من به تو زندگی می بخشم تا تو از همۀ آن چیزها لذت ببری.
 

من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگران همان طور که او دوست دارد، دوست داشته باشم.
خدا گفت : ... سرانجام، مطلب را گرفتی. امروز روز تو خواهد بود آن را هدر نده. داوری نکن تا داوری نشوی. آنچه را رخ می دهد درک کن و برکت خواهی یافت.

و من مضطرب و دل نگران به تو گفتم که پر از تشویشم

چه شود آخر کار

و تو گفتی آرام که خدا هست کریم پاسخی نرم و لطیف

که به من داد یک آرامش شیرین و عجیب.

شاد باشید!



کلمات کليدي : باحال - سرگرمی - جالب - خنده - کلوپ همصحبت - کلوپ هم صحبت - داستان جالب - داستان باحال و خواندنى - داستان هيجان انگيز - داستان هاى دسته اول - داستان هاى داغ - داستان دوزبانه - داستان رمانتيك و قشنگ - داستان عشقولانه - داستان بیژن و منیژه - داستان کوتاه - داستان بلند - کتاب الکترونیک فارسی - کتاب pdf - دانلود کتاب الکترونیک - داستان خواسته
ارسال شده در مورخه : دوشنبه، 14 دي ماه ، 1388 توسط rahmani  چاپ مطلب

مرتبط با موضوع :

 داستان همسر(دو زبانه)  [چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388]
 داستان مادر زن  [چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388]
 داستان لطف بزرگ يا كوچك؟  [سه شنبه، 1 دي ماه ، 1388]
 داستان نامه ادارى  [شنبه، 28 آذر ماه ، 1388]
 داستان بياموزيم...!  [شنبه، 28 آذر ماه ، 1388]

نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : wok85saj
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]

hi (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : يكشنبه، 5 دي ماه ، 1389
من مي خوام با شما همكاري كنم درج آگهي [www.payamresani.com]دمتون گرم نرم افزار موبايل [www.mobile.downloadaneh.com]بابا اي ول سايت به اين ميگن دانلود نرم افزار [www.downloadaneh.com]خدا خيرتون بده بهتر از اين نميشه دانلود [www.downloadaneh.com]اميدوارم فيلتر نشيد موبايل [www.mobile.downloadaneh.com]دوست دار شما دانلود رايگان [www.downloadaneh.com]يا حق


[ ارسال جوابیه ]

نظرسنجی های مربوط به مطالب و مقالات
آيا داستان خواسته براى شما جالب بود؟

بله
خير


[ نتایج | نظرسنجی ها ]

تعداد آراء: 0
نظرات : 0
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 2.75
تعداد آراء: 4


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

اشتراک گذاري مطلب
موضوعات مرتبط

داستان