کلوپ بزرگ جوانان ایران
کلوپ بزرگ همصحبت - کلوپ جوانان ایران
*** برای اولین بار در ایران ***
داستانهای قدیمی کودکان
*** برای اولین بار در ایران ***
آپدیت و فلش گوشی های نوکیا
زیور آلات و جواهرات
جواهرات و زیورآلات
جستجو


مطالب تصادفی
*** برای اولین بار در ایران ***
75 نقشه ايران و جهان برای موبایلها
آیا با این مطلب آشنایی دارید ؟
مستند بی نظیر planet Earth ( سیاره زمین ) همراه با راز بقای آفریقا و استرالیا
آیا با این مطلب آشنایی دارید ؟
Antivirus و Internet security كاسپر اسكي
آیا با این مطلب آشنایی دارید ؟
20 CD طنز در يك DVD
آیا با این مطلب آشنایی دارید ؟
کلیپهای جالب و خنده دار فوتبال
*** مستندهای باور نکردنی ***
روح - شيطان - مرگ

داستان شام آخر

"داستان شام آخر"

لئوناردو داوينچي براي كشيدن تابلوي شام آخر دچار مشكل بزرگي شده بود، او مي بايست نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا (از ياران مسيح كه در همان شب تصميم گرفت به عيسي خيانت كند) به تصوير بكشد...!



 

!!توجه!!اگر شما دوستان داستان زیبایی دارید،آن را برای ما به آدرس admin@iranelectshop.com بفرستید.

داستان های شما باید مشخصات زیر را داشته باشد:

1 : حتما و حتما تایپ شده باشد. ( عکس یا اسکن قبول نیست )

2 : حتما به زبان فارسی باشد. ( زبان فینگلیش یا چتی قابل قبول نیست )

3 : داستان ها را یا به صورت متن یا در فایل Word یا HTML یا فایل متنی ارسال فرمایید.  ( PDF قبول نیست )

4 : در صورتی که می خواهید مشخصات شما در پایان داستان درج شود نام یا Email یا نام سایت خود را برای ما بفرستید.

5 : داستان ارزش ارسال به گروه را داشته باشد. ( جذاب باشد )

با تشکر از همکاری شما - مدیریت گروه هم صحبت

"شام آخر"

لئوناردو داوينچي براي كشيدن تابلوي شام آخر دچار مشكل بزرگي شده بود ، او مي بايست نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا ( از ياران مسيح كه در همان شب تصميم گرفت به عيسي خيانت كند ) به تصوير بكشد. او كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل هاي مرد نظرش را پيدا كند . روزي در يك مراسم موسيقي در كليسا ، تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان خواننده پيدا كرد . بنابراين فورا جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره او طرح هايي برداشت .
سه سال گذشت . تابلو شام آخر تقريبا به انتها رسيده بود ، اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود . كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند . لئوناردو پس از تلاش هاي بسيار جوان ژنده پوش و مستي را در جوي آبي يافت . به زحمت از دستيارانش خواست تا او را به كارگاهش بياورند ، چون فرصت ديگري براي طرح برداشتن نداشت .
گدا را كه هنوز مست بود و درست نمي فهميد چه خبر است به كليسا آوردند ، دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي و بي تفاوتي و خودپرستي كه در صورت گدا مشهود بود نسخه برداري كرد .
وقتي كار لئوناردو پايان يافت ، گدا كه تا حدودي مستي از سر و رويش پريده بود تابلوي جلوي رويش را ديد و گفت : " من قبلا اين تابلو را ديده ام ! "
داوينچي با حيرت پرسيد : " كي ؟ "
جوان گدا گفت : " سه سال قبل پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم . موقعي كه در يك گروه موسيقي آواز مي خواندم ، زندگي پررويايي داشتم و هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي شوم . " جوان سپس آهي كشيد و از كليسا خارج شد . لئوناردو بعد از رفتن جوان به تابلوي شام آخرش خيره شد ، اين بار دقيق تر از هميشه ، ناگهان متوجه شد كه يهودا و عيسي بسيار شبيه هم هستند .


کلمات کليدي : باحال - سرگرمی - جالب - خنده - کلوپ همصحبت - کلوپ هم صحبت - داستان جالب - داستان باحال و خواندنى - داستان هيجان انگيز - داستان هاى دسته اول - داستان هاى داغ - داستان دوزبانه - داستان رمانتيك و قشنگ - داستان عشقولانه - داستان بیژن و منیژه - داستان کوتاه - داستان بلند - کتاب الکترونیک فارسی - کتاب pdf - دانلود کتاب الکترونیک - داستان شام آخر
ارسال شده در مورخه : دوشنبه، 25 آبان ماه ، 1388 توسط rahmani  چاپ مطلب

مرتبط با موضوع :

 داستان خواسته  [دوشنبه، 14 دي ماه ، 1388]
 داستان همسر(دو زبانه)  [چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388]
 داستان مادر زن  [چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388]
 داستان لطف بزرگ يا كوچك؟  [سه شنبه، 1 دي ماه ، 1388]
 داستان نامه ادارى  [شنبه، 28 آذر ماه ، 1388]
 داستان رفاقت  [جمعه، 22 آبان ماه ، 1388]
 داستان اعدام بابك خرمدين  [پنجشنبه، 21 آبان ماه ، 1388]
 داستان دروغ هاى مادرم  [پنجشنبه، 21 آبان ماه ، 1388]
 داستان باور  [دوشنبه، 18 آبان ماه ، 1388]
 داستان يك كلاغ، چهل كلاغ  [دوشنبه، 18 آبان ماه ، 1388]

نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : mak43ceq
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]

جالبه (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : دوشنبه، 6 دي ماه ، 1389
مثل هميشه عالي درج آگهي [www.payamresani.com]بابا اي ول نرم افزار موبايل [www.mobile.downloadaneh.com]کنم يكم ديگه جا داره دانلود نرم افزار [www.downloadaneh.com]بايد بيشتر روش كار بشه بهتر از اين نميشه دانلود [www.downloadaneh.com]. من ميخاهم موبايل [www.mobile.downloadaneh.com]زود به زود آپ كنيد دانلود رايگان [www.downloadaneh.com] خدا حافظ


[ ارسال جوابیه ]

نظرسنجی های مربوط به مطالب و مقالات
آيا داستان شام آخر براى شما جالب بود؟

بله
خير


[ نتایج | نظرسنجی ها ]

تعداد آراء: 0
نظرات : 0
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

اشتراک گذاري مطلب
موضوعات مرتبط

داستان