داستان جواب درست
|
"داستان
جواب درست"
|
A Teacher teaching Maths to a seven year-old Arnav asked him,
“If
I give
you one apple and one apple and one more apple, how many
apples will
you
have?”
یک خانم معلم ریاضی که به یک پسر 7 ساله بنام آرنو ریاضی یاد
می داد ... ازش پرسید
آرنو اگر من بهت یک سیب و یک سیب و یکی بیش تر سیب بدهم تو چند
تا سیب خواهی داشت؟ |
|
 |
 |
|
!!توجه!!اگر شما دوستان داستان زیبایی دارید،آن را برای ما به آدرس
admin@iranelectshop.com بفرستید.
داستان های شما باید مشخصات زیر را داشته باشد:
1 : حتما و حتما تایپ شده باشد. ( عکس یا اسکن قبول نیست )
2 : حتما به زبان فارسی باشد. ( زبان فینگلیش یا چتی قابل قبول
نیست )
3 : داستان ها را یا به صورت متن یا در فایل
Word
یا
HTML
یا فایل متنی ارسال فرمایید. (
PDF
قبول نیست )
4 : در صورتی که می خواهید مشخصات شما در پایان داستان درج شود
نام یا
Email
یا نام سایت خود را برای ما بفرستید.
5 : داستان ارزش ارسال به گروه را داشته باشد. ( جذاب باشد )
با تشکر از همکاری شما - مدیریت گروه هم صحبت |
|
"جواب درست" |
A Teacher teaching Maths to a seven year-old Arnav asked him,
“If
I give
you one apple and one apple and one more apple, how many
apples will
you
have?”
یک خانم معلم ریاضی که به یک پسر 7 ساله بنام آرنو ریاضی یاد
می داد ... ازش پرسید
آرنو اگر من بهت یک سیب و یک سیب و یکی بیش تر سیب بدهم تو چند
تا سیب خواهی داشت؟
Within a few seconds Arnav
replied confidently, “Four!”
تا چند ثانیه آرنو با اطمینان گفت: 4 تا!
The dismayed teacher was expecting an effortless correct
answer (three).
معلم نگران شده انتظار یک جواب صحیح آسان رو داشت (3).
She was
disappointed. “Maybe the child did not listen properly”, she
thought. She repeated, “Arnav, listen carefully. It is very
simple.
You
will be able to do it right if you listen carefully. If I
give you
one
apple and one apple and one more apple, how many apples will
you
have?”
خانم معلم نا امید شده بود. او فکر کرد "شاید بچه خوب گوش
نکرده است" او تکرار کرد آرنو: خوب گوش کن آن خیلی ساده است تو
می تونی جواب صحیح بدهی اگر به دقت گوش کنی. اگر من به تو یک
سیب و یک سیب دیگه و یکی بیش تر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی
داشت؟
Arnav had seen the disappointment on his teacher’s face. He
calculated
again on his fingers. But within him he was also searching
for the
answer
that will make the teacher happy. His search for the answer
was not for
the
correct
one, but the one that will make his teacher happy. This
time
hesitatingly he replied. “Four…..”
آرنو که در قیافه معلمش نومیدی می دید دوباره شروع کرد به حساب
کردن با انگشتانش در حالی که او دنبال جوابی بود که معلمش رو
خوشحال کند تلاش او برای یافتن جواب صحیح نبود تلاشش برای
یافتن جوابی بود که معلمش را خوشحال کند. برای همین با تامل
پاسخ داد" 4"
The
disappointed stayed on the teacher’s face. She remembered
Arnav
loves
Strawberries.
She thought maybe he doesn’t like apples and that is
making
him lose focus. This time with exaggerated excitement and
twinkling
eyes
she asked, “If I give you one strawberry and one strawberry
and one
more
strawberry, they how many will Arnav have?”
نومیدی در صورت معلم باقی ماند. به یادش اومد که آرنو توت
فرنگی رو دوست دارد. او فکر کرد شاید آرنو سیب رو دوست ندارد و
برای همین نمی تونه تمرکز داشته باشه. در این موقع او با هیجان
فوق العاده و چشم های برق زده پرسید: آرنو اگر من به تو یک توت
فرنگی و یکی دیگه و یکی بیش تر توت فرنگی بدهم تو چند تا توت
فرنگی خواهی داشت آرنو؟
Seeing the teacher happy, young Arnav calculated on his
fingers
again.
There
was no pressure on him, but a little on the teacher. She
wanted
her
new
approach to succeed. With a hesitating smile young Arnav
enquired,
“Three”?
معلم خوشحال بنظر می رسید آرنو با انگشتانش دوباره حساب کرد.
هیچ فشاری در آرنو وجود نداشت ولی یک کم در خانم معلم بود. او
موفقیت جدیدی برای آرنو می خواست و آرنو با تامل جواب داد
"3"؟
The
teacher now had victorious smile. Her approach had succeeded.
She
wanted
to congratulate herself. But one last thing remained. Once
again
she
asked him, “Now if I give you one apple and one apple and
one more
apple,
how
many will you have?”
حالا خانم معلم تبسم پیروزمندانه داشت. برای نزدیک شدن به
موفقیتش او خواست به خودش تبریک بگه ولی یه چیزی مونده بود. او
دوباره از آرنو پرسید: اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگه و
یکی دیگه بیش تر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟
Promptly
Arnav answered, “Four!”
آرنو فوری جواب داد "4"!
The teacher was aghast. ”How Arnav, How?” she demanded in a
little
stern
and
irritated voice.
خانم معلم مبهوت شده بود و با صدای گرفته و خشمگین پرسید چه
طور آرنو چه طور؟
In
a voice that was law and hesitating young Arnav replied,
“Because
I
already
have on apple in my bag”
آرنو با صدای پایین و با تامل پاسخ داد "برای اینکه من قبلا یک
سیب در کیفم داشتم"
Morale of the Story: When someone gives us an answer that is
different
from
what
we are expecting, not necessarily they are wrong. There
maybe an
angle
that we have not understood at all
نتیجه اخلاقی: اگر کسی جواب غیر قابل انتظاری به سوال ما داد
ضرورتاً آن اشتباه نیست، شاید یه بُعدی از آن را ابدا
نفهمیدیم! |
کلمات کليدي : باحال - سرگرمی - جالب - خنده - کلوپ همصحبت - کلوپ هم صحبت - داستان جالب - داستان باحال و خواندنى - داستان هيجان انگيز - داستان هاى دسته اول - داستان هاى داغ - داستان دوزبانه - داستان رمانتيك و قشنگ - داستان عشقولانه - داستان جواب درست
ارسال شده در مورخه : چهارشنبه، 8 مهر ماه ، 1388 توسط rahmani 
اي كاش (امتیاز : 0) توسط ميهمان در مورخه : يكشنبه، 5 دي ماه ، 1389 |
 | جالب بود ممنون از سايت خوبتون درج آگهي [www.payamresani.com]. من ميخاهم نرم افزار موبايل [www.mobile.downloadaneh.com]کنم . ضمن براي دانلود نرم افزار [www.downloadaneh.com] بايد چه کار کنم
بهتر از اين نميشه دانلود [www.downloadaneh.com]. من ميخاهم موبايل [www.mobile.downloadaneh.com]کنم . ضمن براي دانلود رايگان [www.downloadaneh.com] باي باي
|
| [ ارسال جوابیه ]
| |
نظرسنجی های مربوط به مطالب و مقالات
|