کلوپ بزرگ جوانان ایران
کلوپ بزرگ همصحبت
*** برای اولین بار در ایران ***
داستانهای قدیمی کودکان
*** برای اولین بار در ایران ***
آپدیت و فلش گوشی های نوکیا
زیور آلات و جواهرات
جواهرات و زیورآلات
جستجو


*** برای اولین بار در ایران ***
75 نقشه ايران و جهان برای موبایلها
آیا با این مطلب آشنایی دارید ؟
مستند بی نظیر planet Earth ( سیاره زمین ) همراه با راز بقای آفریقا و استرالیا
آیا با این مطلب آشنایی دارید ؟
Antivirus و Internet security كاسپر اسكي
آیا با این مطلب آشنایی دارید ؟
20 CD طنز در يك DVD
آیا با این مطلب آشنایی دارید ؟
کلیپهای جالب و خنده دار فوتبال
*** مستندهای باور نکردنی ***
روح - شيطان - مرگ

داستان جواب درست

"داستان جواب درست"

A Teacher teaching Maths to a seven year-old Arnav asked him, “If I give
you one apple and one apple and one more apple, how many apples will you
have?”
یک خانم معلم ریاضی که به یک پسر 7 ساله بنام آرنو ریاضی یاد می داد ... ازش پرسید
آرنو اگر من بهت یک سیب و یک سیب و یکی بیش تر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟



 

!!توجه!!اگر شما دوستان داستان زیبایی دارید،آن را برای ما به آدرس admin@iranelectshop.com بفرستید.

داستان های شما باید مشخصات زیر را داشته باشد:

1 : حتما و حتما تایپ شده باشد. ( عکس یا اسکن قبول نیست )

2 : حتما به زبان فارسی باشد. ( زبان فینگلیش یا چتی قابل قبول نیست )

3 : داستان ها را یا به صورت متن یا در فایل Word یا HTML یا فایل متنی ارسال فرمایید.  ( PDF قبول نیست )

4 : در صورتی که می خواهید مشخصات شما در پایان داستان درج شود نام یا Email یا نام سایت خود را برای ما بفرستید.

5 : داستان ارزش ارسال به گروه را داشته باشد. ( جذاب باشد )

با تشکر از همکاری شما - مدیریت گروه هم صحبت

"جواب درست"

A Teacher teaching Maths to a seven year-old Arnav asked him, “If I give
you one apple and one apple and one more apple, how many apples will you
have?”
یک خانم معلم ریاضی که به یک پسر 7 ساله بنام آرنو ریاضی یاد می داد ... ازش پرسید
آرنو اگر من بهت یک سیب و یک سیب و یکی بیش تر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟

Within a few seconds Arnav replied confidently, “Four!”
تا چند ثانیه آرنو با اطمینان گفت: 4 تا! 
The dismayed teacher was expecting an effortless correct answer (three).
معلم نگران شده انتظار یک جواب صحیح آسان رو داشت (3).

She was disappointed. “Maybe the child did not listen properly”, she
thought. She repeated, “Arnav, listen carefully. It is very simple. You
will be able to do it right if you listen carefully. If I give you one
apple and one apple and one more apple, how many apples will you have?”
خانم معلم نا امید شده بود. او فکر کرد "شاید بچه خوب گوش نکرده است" او تکرار کرد آرنو: خوب گوش کن آن خیلی ساده است تو می تونی جواب صحیح بدهی اگر به دقت گوش کنی. اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگه و یکی بیش تر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟
 
 
Arnav had seen the disappointment on his teacher’s face. He calculated
again on his fingers. But within him he was also searching for the answer
that will make the teacher happy. His search for the answer was not for the
 
correct one, but the one that will make his teacher happy. This time
hesitatingly he replied. “Four…..”
آرنو که در قیافه معلمش نومیدی می دید دوباره شروع کرد به حساب کردن با انگشتانش در حالی که او دنبال جوابی بود که معلمش رو خوشحال کند تلاش او برای یافتن جواب صحیح نبود تلاشش برای یافتن جوابی بود که معلمش را خوشحال کند. برای همین با تامل پاسخ داد" 4"
 
 
The disappointed stayed on the teacher’s face. She remembered Arnav loves
 
Strawberries. She thought maybe he doesn’t like apples and that is making
him lose focus. This time with exaggerated excitement and twinkling eyes
she asked, “If I give you one strawberry and one strawberry and one more
strawberry, they how many will Arnav have?”
نومیدی در صورت معلم باقی ماند. به یادش اومد که آرنو توت فرنگی رو دوست دارد. او فکر کرد شاید آرنو سیب رو دوست ندارد و برای همین نمی تونه تمرکز داشته باشه. در این موقع او با هیجان فوق العاده و چشم های برق زده پرسید: آرنو اگر من به تو یک توت فرنگی و یکی دیگه و یکی بیش تر توت فرنگی بدهم تو چند تا توت فرنگی خواهی داشت آرنو؟
 
Seeing the teacher happy, young Arnav calculated on his fingers again.
 
There was no pressure on him, but a little on the teacher. She wanted her
 
new approach to succeed. With a hesitating smile young Arnav enquired,
Three”?
معلم خوشحال بنظر می رسید آرنو با انگشتانش دوباره حساب کرد. هیچ فشاری در آرنو وجود نداشت ولی یک کم در خانم معلم بود. او موفقیت جدیدی برای آرنو می خواست  و آرنو با تامل جواب داد "3"؟
 
 
The teacher now had victorious smile. Her approach had succeeded. She
 
wanted to congratulate herself. But one last thing remained. Once again she
asked him, “Now if I give you one apple and one apple and one more apple,
 
how many will you have?”
حالا خانم معلم تبسم پیروزمندانه داشت. برای نزدیک شدن به موفقیتش او خواست به خودش تبریک بگه ولی یه چیزی مونده بود. او دوباره از آرنو پرسید: اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگه و یکی دیگه بیش تر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟
 
 
Promptly Arnav answered, “Four!”
آرنو فوری جواب داد "4"! 
 
The teacher was aghast. ”How Arnav, How?” she demanded in a little stern
 
and irritated voice.
خانم معلم مبهوت شده بود و با صدای گرفته و خشمگین پرسید چه طور آرنو چه طور؟
 
 
In a voice that was law and hesitating young Arnav replied, “Because I
 
already have on apple in my bag
آرنو با صدای پایین و با تامل پاسخ داد "برای اینکه من قبلا یک سیب در کیفم داشتم"
 
 
Morale of the Story: When someone gives us an answer that is different from
 
what we are expecting, not necessarily they are wrong. There maybe an angle
that we have not understood at all
نتیجه اخلاقی: اگر کسی جواب غیر قابل انتظاری به سوال ما داد ضرورتاً آن اشتباه نیست، شاید یه بُعدی از آن را ابدا نفهمیدیم!


کلمات کليدي : باحال - سرگرمی - جالب - خنده - کلوپ همصحبت - کلوپ هم صحبت - داستان جالب - داستان باحال و خواندنى - داستان هيجان انگيز - داستان هاى دسته اول - داستان هاى داغ - داستان دوزبانه - داستان رمانتيك و قشنگ - داستان عشقولانه - داستان جواب درست
ارسال شده در مورخه : چهارشنبه، 8 مهر ماه ، 1388 توسط rahmani  چاپ مطلب

مرتبط با موضوع :

 داستان خواسته  [دوشنبه، 14 دي ماه ، 1388]
 داستان همسر(دو زبانه)  [چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388]
 داستان مادر زن  [چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388]
 داستان لطف بزرگ يا كوچك؟  [سه شنبه، 1 دي ماه ، 1388]
 داستان نامه ادارى  [شنبه، 28 آذر ماه ، 1388]
 داستان تنهايى  [چهارشنبه، 8 مهر ماه ، 1388]
 داستان غير قابل جبران  [چهارشنبه، 8 مهر ماه ، 1388]
 داستان عشق واقعى  [چهارشنبه، 8 مهر ماه ، 1388]
 داستان ايميل  [چهارشنبه، 8 مهر ماه ، 1388]
 داستان عشق پايمال شده  [چهارشنبه، 8 مهر ماه ، 1388]

نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : sey00yim
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]

اي كاش (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : يكشنبه، 5 دي ماه ، 1389
جالب بود ممنون از سايت خوبتون درج آگهي [www.payamresani.com]. من ميخاهم نرم افزار موبايل [www.mobile.downloadaneh.com]کنم . ضمن براي دانلود نرم افزار [www.downloadaneh.com] بايد چه کار کنم بهتر از اين نميشه دانلود [www.downloadaneh.com]. من ميخاهم موبايل [www.mobile.downloadaneh.com]کنم . ضمن براي دانلود رايگان [www.downloadaneh.com] باي باي


[ ارسال جوابیه ]

نظرسنجی های مربوط به مطالب و مقالات
آيا داستان جواب درست براى شما جالب بود؟

بله
خير


[ نتایج | نظرسنجی ها ]

تعداد آراء: 0
نظرات : 0
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

اشتراک گذاري مطلب
موضوعات مرتبط

داستان