کلوپ بزرگ جوانان ایران
کلوپ بزرگ همصحبت
*** برای اولین بار در ایران ***
داستانهای قدیمی کودکان
*** برای اولین بار در ایران ***
آپدیت و فلش گوشی های نوکیا
زیور آلات و جواهرات
جواهرات و زیورآلات
جستجو


مطالب تصادفی
*** برای اولین بار در ایران ***
75 نقشه ايران و جهان برای موبایلها
آیا با این مطلب آشنایی دارید ؟
مستند بی نظیر planet Earth ( سیاره زمین ) همراه با راز بقای آفریقا و استرالیا
آیا با این مطلب آشنایی دارید ؟
Antivirus و Internet security كاسپر اسكي
آیا با این مطلب آشنایی دارید ؟
20 CD طنز در يك DVD
آیا با این مطلب آشنایی دارید ؟
کلیپهای جالب و خنده دار فوتبال
*** مستندهای باور نکردنی ***
روح - شيطان - مرگ

داستان استخدام

"داستان استخدام"

يک شرکت بزرگ قصد استخدام يک نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار کرد که يک پرسش داشت...!



 

!!توجه!!اگر شما دوستان داستان زیبایی دارید،آن را برای ما به آدرس admin@iranelectshop.com بفرستید.

داستان های شما باید مشخصات زیر را داشته باشد:

1 : حتما و حتما تایپ شده باشد. ( عکس یا اسکن قبول نیست )

2 : حتما به زبان فارسی باشد. ( زبان فینگلیش یا چتی قابل قبول نیست )

3 : داستان ها را یا به صورت متن یا در فایل Word یا HTML یا فایل متنی ارسال فرمایید.  ( PDF قبول نیست )

4 : در صورتی که می خواهید مشخصات شما در پایان داستان درج شود نام یا Email یا نام سایت خود را برای ما بفرستید.

5 : داستان ارزش ارسال به گروه را داشته باشد. ( جذاب باشد )

با تشکر از همکاری شما - مدیریت گروه هم صحبت

"استخدام"

يک شرکت بزرگ قصد استخدام يک نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار کرد که يک پرسش داشت. پرسش اين بود:
شما در يک شب طوفاني در حال رانندگي هستيد. از جلوي يک ايستگاه اتوبوس مي‌گذريد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند، يک پيرزن که در حال مرگ است. يک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. يک خانم يا آقا که در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يکي از اين سه نفر را سوار کنيد. کدام را انتخاب خواهيد کرد؟ دليل خود را شرح دهيد. پيش از اينکه ادامه حکايت را بخوانيد شما نيز کمي فکر کنيد!

قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خودش را دارد:
پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.
شما بايد پزشک را سوار کنيد، زيرا قبلاً جان شما را نجات داده است و اين فرصتي است که مي توانيد جبران کنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران کنيد.
شما بايد شخص مورد علاقه تان را سوار کنيد، زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممکن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا کنيد.
از دويست نفري که در اين آزمون شرکت کردند، شخصي که استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود: سوئيچ ماشين را به پزشک مي‌دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسر روياهايم منتظر اتوبوس مي‌مانيم.

"شرح حکايت "
همه مي پذيرند که پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچکس در ابتدا به اين پاسخ فکر نمي کند. چرا؟ زيرا ما هرگز نمي‌خواهيم داشته‌ها و مزيت‌هاي خود را (در اينجا ماشين) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهي‌ها، محدوديت‌ها و مزيت‌هاي خود را از خود دور کرده يا ببخشيم گاهي اوقات مي‌توانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم تحليل فوق را مي‌توانيم در يک چارچوب علمي‌تر نيز شرح دهيم: در انواع رويکردهاي تفکر، يکي از انواع تفکر خلاق، تفکر جانبي است که در مقابل تفکر عمودي يا سنتي قرار مي‌گيرد .در تفکر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديت‌هاي محيطي خود، استفاده مي‌کند و قادر نمي‌گردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل کند.
تفکر جانبي سعي مي‌کند به افراد ياد دهد که در تفکر و حل مسائل، سنت‌شکني کرده، مفروضات و محدوديت ها را کنار گذاشته و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و حسابي به مسائل نگاه کنند. در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيت‌هاي خود را ببخشيم مي توانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم. شايد خيلي از پاسخ دهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند که ماشين خود را ببخشند تا همسر روياهاي خود را به دست آورند.
بنابراين چه چيزي باعث مي‌شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه کنند، دليل آن اين است که به صورت جانبي تفکر نمي‌کنند، يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را کنار نمي گذارند.



کلمات کليدي : باحال - سرگرمی - جالب - خنده - کلوپ همصحبت - کلوپ هم صحبت - داستان جالب - داستان باحال و خواندنى - داستان هيجان انگيز - داستان هاى دسته اول - داستان هاى داغ - داستان استخدام - داستان دوزبانه - داستان رمانتيك و قشنگ - داستان عشقولانه
ارسال شده در مورخه : پنجشنبه، 26 شهريور ماه ، 1388 توسط rahmani  چاپ مطلب

مرتبط با موضوع :

 داستان خواسته  [دوشنبه، 14 دي ماه ، 1388]
 داستان همسر(دو زبانه)  [چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388]
 داستان مادر زن  [چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388]
 داستان لطف بزرگ يا كوچك؟  [سه شنبه، 1 دي ماه ، 1388]
 داستان نامه ادارى  [شنبه، 28 آذر ماه ، 1388]
 داستان قيمت نعمت  [چهارشنبه، 25 شهريور ماه ، 1388]
 داستان درخت  [چهارشنبه، 25 شهريور ماه ، 1388]
 داستان عشق و عاشق  [چهارشنبه، 25 شهريور ماه ، 1388]
 داستان تارعنكبوت  [چهارشنبه، 25 شهريور ماه ، 1388]
 داستان ناتوانى  [چهارشنبه، 25 شهريور ماه ، 1388]

نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : rew78bon
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]

ازاده (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : يكشنبه، 5 دي ماه ، 1389
جالب بود ممنون از سايت خوبتون درج آگهي [www.payamresani.com]. من ميخاهم نرم افزار موبايل [www.mobile.downloadaneh.com]کنم . ضمن براي دانلود نرم افزار [www.downloadaneh.com] بايد چه کار کنم بهتر از اين نميشه دانلود [www.downloadaneh.com]. من ميخاهم موبايل [www.mobile.downloadaneh.com]کنم . ضمن براي دانلود رايگان [www.downloadaneh.com] باي باي


[ ارسال جوابیه ]

نظرسنجی های مربوط به مطالب و مقالات
آيا داستان استخدام براى شما جالب بود؟

بله
خير


[ نتایج | نظرسنجی ها ]

تعداد آراء: 0
نظرات : 0
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

اشتراک گذاري مطلب
موضوعات مرتبط

داستان