|
تصميم قاطع مديريتى: روزي مدير
يكي از شركت هاي بزرگ در حالي كه به سمت دفتر كارش مي رفت چشمش
به جواني افتاد كه در كنار ديوار ايستاده بود و به اطراف خود
نگاه مي كرد. جلو رفت و از او پرسيد: «شما ماهانه چقدر حقوق
دريافت مي كني؟» جوان با تعجب جواب داد: «ماهي 2000 دلار.»
مدير با نگاهي آشفته دست به جيب شد و از كيف پول خود 6000 دلار
را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «اين حقوق سه ماه تو،
برو و ديگر اينجا پيدايت نشود، ما به كارمندان خود حقوق مي
دهيم كه كار كنند نه اينكه يك جا بايستند و بيكار به اطراف
نگاه كنند.» جوان با خوشحالي از جا جهيد و به سرعت دور شد.
مدير از كارمند ديگري كه در نزديكيش بود پرسيد: «آن جوان
كارمند كدام قسمت بود؟» كارمند با تعجب از رفتار مدير خود به
او جواب داد: «او پيك پيتزا فروشي بود كه براي كاركنان پيتزا
آورده بود.» شرح حكايت: برخي از مديران حتي كاركنان خود را در
طول دوره مديريت خود نديده و آن ها را نمي شناسند. ولي در برخي
از مواقع تصميمات خيلي مهمي را در باره آن ها گرفته و اجرا مي
كنند.
راهکار مدیریتي: مدير و 10 نفر
از كاركنانش از طناب بال گردي كه در صدد نجات آن ها بود،
آويزان بودند. طناب آن قدر محكم نبود كه بتواند وزن هر يازده
نفر را تحمل كند. كمك خلبان با بلندگوي دستي از آن ها خواست كه
يك نفرشان داوطلب شود و طناب را رها كند. البته، داوطلب شدن
همانا و سقوط به ته دره همان و به ظاهر كسي حاضر نبود داوطلب
شود. در اين هنگام، مدير گفت كه حاضر است طناب را رها كند ولي
دلش مي خواهد براي آخرين بار براي كاركنان سخنراني كند. او
گفت: چون كاركنان حاضرند براي سازمان دست به هر كاري بزنند و
چون كاركنان خانواده خود را دوست دارند و درمورد هزينه هاي
افراد خانواده هيچ گله و شكايتي ندارند و بدون هيچ گونه
چشمداشتي پس از خاتمه ساعت كار در اداره مي مانند من براي نجات
جان آنان طناب را رها خواهم كرد! به محض تمام شدن سخنان
مشوقانه و تحسين برانگيز مدير، كاركنان كه به وجد آمده بودند
شروع كردند به دست زدن و ابراز سپاسگزاري از مدير!!
مصاحبه شغلي: در پايان مصاحبه
شغلي براي استخدام در شركتي، مدير
منابع انساني شركت از مهندس جوان صفر كيلومتر ام آي تي پرسيد:
"و براي شروع كار،
حقوق مورد انتظار شما چيست؟"
مهندس گفت: "حدود 75000 دلار در سال، بسته به اينكه
چه مزايايي داده شود." مدير منابع انساني گفت: "خب، نظر شما
درباره 5 هفته
تعطيلي، 14 روز تعطيلي با حقوق، بيمه كامل درماني و حقوق
بازنشستگي ويژه و خودروي
شيك و مدل بالاي در اختيار چيست؟"
مهندس جوان از جا پريد و با تعجب پرسيد: شوخي مي
كنيد؟ مدير منابع انساني گفت: «بله، اما اول تو شروع
كردي.
كارمند تازه وارد: مردي به
استخدام يك شركت بزرگ چند مليتي درآمد. در اولين روز كار خود،
با كافه تريا تماس گرفت و فرياد زد: «يك فنجان قهوه براي من
بياوريد.» صدايي از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلي را اشتباه
گرفته اي. مي داني تو با كي داري حرف مي زني؟» كارمند تازه
وارد گفت: «نه» صداي آن طرف گفت: «من مدير اجرايي شركت هستم،
احمق.» مرد تازه وارد با لحني حق به جانب گفت: «و تو ميداني با
كي حرف ميزني، بيچاره.» مدير اجرايي گفت: «نه» كارمند تازه
وارد گفت: «خوبه» و سريع گوشي را گذاشت.
اشتباه موردى: كارمندي به دفتر
رئيس خود مي رود و مي گويد: «معني
اين چيست؟ شما 200 دلار كم تر از چيزي كه توافق كرده بوديم به
من پرداخت
كرديد.»
رئيس پاسخ مي دهد: «خودم مي دانم، اما ماه گذشته كه
200
دلار بيش تر به تو پرداخت كردم هيچ شكايتي نكردي.»
كارمند با حاضر جوابي پاسخ مي دهد: «درسته، من
اشتباه هاي موردي را مي توانم بپذيرم اما وقتي به صورت عادت
شود وظيفه خود مي دانم
به شما گزارش كنم.»
زندگي پس از مرگ:
رئيس: شما به
زندگي پس از مرگ اعتقاد داريد؟ كارمند: بله! رئيس: خوب است.
چون وقتي صبح امروز براي شركت در مراسم تشييع جنازه پدربزرگتان
اداره را ترك كرديد، او به اينجا آمد و گفت كه مي خواهد شما را
ببيند. |